درخت انار و رزهای صورتی

به خلوت باز میگردم. حالا که خامه و شیرینی از عشق قابل لمس تر است به خلوت باز میگردم؛ آشیانه ای لطیف برای آرام گرفتن. سرم کنار گل های بابونه است و بدنم در راستای خط گل های همیشه بهار. کتاب هایدی میخوانم در حالی که باران قطره های نوازشش را بر تنم روانه میکند. تنم که انگار که خاک زمین باشد، انگار که جوانه خواهد زد. امروز دیدم درخت اناری در میان شاخه های گل رز صورتی رشد کرده. درخت انار رز صورتی را در آغوش کشیده بود. برای کارهای کم اهمیت مضطرب نمیشوم. همهی کارها کم اهمیت اند. جز پرسه زدن های صبحگاهی در دشت.
اما برخلاف آنچه ادعا میشود زمان بهترین متحد انسان است؛ و نیز وفادار ترین. چه بخواهیم و چه نخواهیم همواره ما را به سوی هدفمان راهنمایی میکند
گرچه ما را به درون عذاب می اندازد.
خودش هم بیرونمان می اورد.
بی وقفه جریحه دارمان میکند
و جراحت هایمان را درمان میکند.