برسد به دست ستاره

- تو خیلی دوری.
+ من همین نزدیکم.
- به چی فکر میکنی؟
+ داشتم به اولین شبی که اومدم اینجا فکر میکردم. اولین بار که دیدمت کراواتِ... زرد زده بودی. نمیخوام چیزی رو فراموش کنم حتی یه لحظهشو.
ستاره عزیزم؛ برای تو مینویسم. ساعت هشت صبح است. به شبنمهای روی برگ گلهای محمدی نگاه میکنم. به زندگیشان میاندیشم؛ به این طراوت زنده به لحظه. به معشوق صبح که شفاف مثل ستاره شب است. افتاد. ستاره! سقوط تو هم همینقدر سریع است؟ تو دوری. خیلی دور. اما صدایم به تو میرسد. که عجیب است چون این روزها هر کلمهای که از سینه رها میکنم در هوا منبسط میشود و منبسط میشود و منبسط...
شنیده نمیشوم.