امتداد نور

All too well

احساس بازنده بودن دارم. به همین ختم نمیشه. نمیدونم چی رو باید ببرم.

شهر بزرگ به نظر میرسه وقتی کوچولویی. جاهایی داری برای رفتن. ادمایی برای شناختن. چیزهایی برای یاد گرفتن. خوش میگذره و به خوبی یادت میاد. قدم زدن تا کلاس والیبال با دوستات و گه گاهی ایستادن برای چیدن توت از درخت های کنار راه. برای هیچ چیز دیرت نمیشه. حالا بزرگ شدی. بزرگ تر از شهرت. جای زیادی برای رفتن نیست. پاهات غریبی میکنن با راه. ایستادی. اما درواقع قدم برمیداری فقط خیلی به چشم نمیان. برای خودت بین هرقدم یه شهره. یه شهر بچگی. یه شهر بچگی برای قدم های تنهایی. به همین ختم نمیشه. بقیه تصویرت میبینن. تو رهایی. زندگی در اغوشت کشیده. کشیدن. کشیدن خود به بلندی بعدی. کشیدن پاستل روی بوم نقاشی. کشیدن سیگار، اما دریا پیشت نیست. پس تو چرا تصویر خودت واضح نمیبینی؟ تو چی داری نگاه میکنی خودت رو؟

به خودم سخت نمیگیرم. فقط کنجکاوم. چی رو باید ببرم؟

 

1- Move on
2- Let yourself be.

ترس، در حال راه رفتن

بنویسم. اگه ننویسم چیکار کنم؟ نمیدونم از کجا شروع کنم. سرگردون و حیرونم. میخوام یه حقیقت بشنوم. یه حقیقت خوب. دوباره رسیدم به نقطه ای از دایره که همه چیز نسبیه. نقطه ای که من تشنه ی اطمینانم. نمیتونم قدم های بعدی رو ببینم. راجع به قدم بعدیم مطمئن نیستم. دلم میخواد یه چیزی بدونم و تکیه کنم به اون چیز. لازم نیست عالی باشه. کافیه درست باشه و همیشگی. یه چیزی بگو تا بدونم. یه چیزی بگو تا یکم کمتر بترسم. چون کم کم دارم میشم ترس در حال راه رفتن. ای کاش دل توکل داشتم همونطور که مذهبیا میگن. ته دلم خالیه ولی بازم خیلی سنگینه.

Na na na nananana

درست زمانی که به تعلق و همدلی بین انسان ها روی می آوری خورشید در ایوار مثل یک خیال گم میشود. آنچه مانده است حقیقتی ست که مثل پرستوهای بهار با هیاهو در گوشه کنار شهر ذهنت پرواز میکند. کسی از بیرون معنایی را دو دستی تقدیمت نمیکند. حالا ماه با تمام شکوهش بالا امده و این فریاد ها هیچوقت انقدر بدیهی نبوده اند.

And anytime you feel the pain, hey Jude, refrain
Don't carry the world upon your shoulders
For well you know that it's a fool who plays it cool
By making his world a little colder

Hey Jude, don't let me down
You have found her, now go and get her
Remember to let her into your heart
Then you can start to make it better

So let it out and let it in, hey Jude, begin
You're waiting for someone to perform with
And don't you know that it's just you, hey Jude, you'll do
The movement you need is on your shoulder

درخت انار و رزهای صورتی

به خلوت باز میگردم. حالا که خامه و شیرینی از عشق قابل لمس تر است به خلوت باز میگردم؛ آشیانه ای لطیف برای آرام گرفتن. سرم کنار گل های بابونه است و بدنم در راستای خط گل های همیشه بهار. کتاب هایدی میخوانم در حالی که باران قطره های نوازشش را بر تنم روانه میکند. تنم که انگار که خاک زمین باشد، انگار که جوانه خواهد زد. امروز دیدم درخت اناری در میان شاخه های گل رز صورتی رشد کرده‌. درخت انار رز صورتی را در آغوش کشیده بود. برای کارهای کم اهمیت مضطرب نمیشوم. همه‌ی کارها کم اهمیت اند. جز پرسه زدن های صبحگاهی در دشت.

اما برخلاف آنچه ادعا میشود زمان بهترین متحد انسان است؛ و نیز وفادار ترین. چه بخواهیم و چه نخواهیم همواره ما را به سوی هدفمان راهنمایی میکند
گرچه ما را به درون عذاب می اندازد.
خودش هم بیرونمان می اورد.
بی وقفه جریحه دارمان میکند
و جراحت هایمان را درمان میکند.

حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

بهار است! تو جوانی. تو دوست داشتنی هستی. تو حق داری شاد باشی. به درون دنیا برگرد.

امید کمش هم زیاد است. جریان آنجاست. رونده است. از گذشته به حال می آید و در آینده مثل مداد رنگی ای بر کاغذ سایه های روشن و تیره میزند. آدم ها تماما قلب شده اند. میتپند، بقا را ادامه میدهند و زندگی را به یاد می اورند یا در خیال به تصویر میکشند. بقا که سنگ سخت آغازگر زندگی است و انگار که همین کافی نباشد این سنگ را می شکافند و به گل رویا آراسته میکنند. روح آدم چه ریشه ی قوی ای دارد.

برسد به دست ستاره

- تو خیلی دوری.

+ من همین نزدیکم.

- به چی فکر می‌کنی؟

+ داشتم به اولین شبی که اومدم اینجا فکر می‌کردم. اولین بار که دیدمت کراواتِ... زرد زده بودی. نمی‌خوام چیزی رو فراموش کنم حتی یه لحظه‌شو. 

ستاره عزیزم؛ برای تو مینویسم. ساعت هشت صبح است. به شبنم‌های روی برگ گل‌های محمدی نگاه می‌کنم. به زندگیشان می‌اندیشم؛ به این طراوت زنده به لحظه. به معشوق صبح که شفاف مثل ستاره شب است. افتاد. ستاره! سقوط تو هم همینقدر سریع است؟ تو دوری. خیلی دور. اما صدایم به تو می‌رسد. که عجیب است چون این روزها هر کلمه‌ای که از سینه رها می‌کنم در هوا منبسط می‌شود و منبسط می‌شود و منبسط...

شنیده نمی‌شوم.